ميرزا خانلرخان

125

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

در قبرستان كه بالاى تلى ، جلو بقعه و مسجد است زيارت عاشورا خواندم . چند نفر رعاياى تربتى جمع شدند . خواهش كردند از ميان دهى كه در پشت مزار واقع است و اتصال به شهر دارد ، به شهر بيآيم . از همان راه روانه شدم . رعايا كم‌كم جمع شدند . باز بناى شكوه از ميرزا محمد حسين نايب الحكومه و مستشار الملك گذاشتند گفتم : هركس هرمطلبى و شكوه‌اى در هرمسئلهء مخصوص دارد ، بايد مطلب خود را به اسم‌ورسم خودش واضح و مختصر بنويسد و به من بدهد . من يا در مشهد و يا در طهران ، اگر بتوانم علاج كنم ، و الا به حرف مبهم سربسته گوش نمىدهم . عرايض بىاسم و رسم را نمىخوانم به بخارى مىاندازم . از آنجا به شهر آمدم . جمعى سادات و ملا و كدخدا و غيره آمدند . امام‌جمعه به ديدن آمد . عذر خواست كه در شهر نبودم . اين بود كه دير آمدم . شخصى ملا صالح نام كه مباشر و مستأجر احمدآباد وقفى سركار فيض‌آثار است شكايت زياد از انوشيروان ميرزا كرد كه شبى با صد سوار به من وارد شد . ده تومان خرج مهمانى از من گرفتند . مرا به مجلس خود خواست . بساط شرب داشت . مرا نشاند و گفت : يك دختر خود را به من و يكى را به جناب رفيق من بده . تا قريب به صبح ، به اين مطالبه و درخواست مرا نگاهداشت . و مبلغ ده تومان ادعا كرد كه از او به من تعدى رسيده است . گفتم : از روى دليل بايد معلوم كنى ، رفت كه دليل بياورد . شخصى ديگر مبلغ فلان ادعا كرد كه از انوشيروان ميرزا به من تعدى رسيده ، يعنى ده سه از حق مباشرى گرفته است . گفتم : برو مفاصاى خود را بيار ببينم ، جمع و خرج تو چه بوده ، تا معلوم كنم چه تعدى كرده است ، رفت كه بياورد . در اين بين آدم آقا سيد كاظم جلگه‌اى كه خود هم در مجلس حضور داشت آمد . نه قطعه خروس ، دو بار هيزم ، دو مجموعه نان تعارف آورد ، در حقيقت مرد خرجى براى نواب و الا شاهزادهء والى بود . زيرا كه به امر ايشان از دستگاه حكومت داده مىشود . بعد بره آوردند كه ميرزا محمد على سررشته‌دار داده است . بعد ، يك مجموعه نان و يك سينى آلوبخارا ، ملا عبد الجواد مجتهد داده بود . بعد ، يك مجموعه